سفرنامه نوشت(قسمت سوم)

شنبه 28 آذر‌ماه سال 1394

مسیر نجف به کربلا...

مداح کاروان زمزمه میکند:
با اذن فاطمه دوباره صف به صف میریم تا کربلا پیاده از نجف

به گوش جان رسد نوای نینوا خداحافظ نجف سلام ای کربلا...

برای آخرین بار رو میکنی به حرم مولا و اذن سفر میگیری و نجف را به سمت کربلا ترک میکنی.

انگار کن که همه ی رویای شیرین یک سال گذشته ات به واقعیت پیوسته است و الان در اوج نقطه ی آرزوهایت پای در جاده ی وصف ناپذیر عاشقان و عاشقانه ها گذاشته ای.

طول مسیر نجف تا کربلا تیرک های چراغ برق که بهشان عمود میگویند شماره گذاری شده است.و فاصله ی بین عمود ها حدود 50 متر است.تا عمود 182 نجف را باید طی کنی تا به عمود شماره 1 کربلا برسی و از آنجا 1452 عمود تا حرم اباالفضل العباس(ع).

هرچه جلوتر میروی جمعیت شلوغ تر میشود.

اینجا عموما یکی دو ساعت مانده به مغرب اکثر جمعیت برای اسکان به سمت موکب ها میروند (البته این جاده شب و روز نمی شناسد و هستند عده ی کثری که شب ها را برای پیاده روی انتخاب مکینند) اما به هرحال اگر حواست نباشد و سرگرم حرکت باشی یک آن چشم هایت را باز میکنی و میبینی با هزار سلام و صلوات تنها در چادر های صحرایی جای برای استراحت باقی مانده است.

البته برای توکه یکی از علاقه مندی هایت در این سفر این است که شب ها یک گوشه ی موکب بنشینی و یک روزنه ای پیدا کنی برای چشم دوختن به جمعیت بیرون، چادر های صحرایی سر جاده بسیار دل انگیزی است. فلذا توی دلت کلی هم ذوق میکنی از اینکه در موکب ها جا نیست.

یک جایی خواندم که نوشته بود وجب به وجب سمت راست جاده ی نجف به کربلا سند خورده است به نام صاحبان مواکب. میفهمی؟وجب به وجب، یعنی دیگر جای خالی نمانده است.

موکب داران یک سال تمام همه ی زندگیشان را جمع میکنند تا در این چند روز،در این جاده و این بیابان خارج شهر،پذیرای زائران باشند.از بیان حجم عشق و عاطفه ای که مردم عراق نثار زائران میکنند به معنای واقعی کلمه زبانم قاصر است. محبت و دوستی و رفاقت میان شیعیان به نظرم بخش اصلی و اساسی پیاده روی اربعین است. محبتی که همه اش ریشه در عشق حسین دارد.اینجا همه همدیگر را دوست دارند. و موکب داران از یکدیگر سبقت میگیرند در خدمت به زوار. کودک و جوان و پیر،همه خودشان را وقف حسین کرده اند. یکی آب میدهد،یکی غذا،یکی عطر میزند،یکی ماساژ میدهد،یکی چرخ دستی اش را گذاشته است کنار جاده و کوله پشتی های پاره شده را تعمیر میکند،یکی کالسکه هارا،یکی تلفن مجانی... . بعضی جاها نوشته بودند "خدمه لزوار الامام الحسین شرفنا"

اینجا همه هستند از آفریقا، لبنان، پاکستان، افغانستان ،هلند، آلمان و…

و حقیقتا که حب الحسین یجمعنا...

راستی در دهه ی 60 هجری چه کسی فکرش را میکرد یک روزی چنین پیوند و علاقه ای بین این ملت ها ایجاد شود؟ اینجا مردم از همه ی وجودشان،همه ی دارایی و عشق و توانشان برای زائران خرج میکنند و تو روزی هزار هزار بار این جمله را میشنوی "هلابیکم یا زوار هلابیکم..." آی قایقران بنگر که تو چگونه در پشت نام مولایت  و به حرمت نام ارباب در میان این مردمان آبرو گرفته ای... و حالا زیر لب زمزمه میکنی"  اللهم اجعلنى عندک وجیها بالحسین علیه السلام فى الدنیا و الاخره"...

از نکات دیگر تصاویر و پوسترهای علمای شیعه بود. تصاویر گویای گرایش و علاقه ی افراد مختلف بود. ترکیب عکس ها در کنار هم نمایش دهنده ی ذائقه های مختلف قومی، قبیله ای، سیاسی و فرهنگی بود. که البته حس میکنم  امسال به مراتب کمتر از پارسال این مسئله به چشم میخورد. اما متاسفانه بازهم موکب های منصوب به فرقه ی شیرازی و برنامه های فرهنگیشان(بخوانید ضد فرهنگی) برایت ناخوشایند می نماید.

در باب خوراکی های خوشمزه عراقی هم صلاح بر این است که نگارنده سکوت را رعایت کند و سخن به میان نیاورد تا از خود بیخود نشده و برچسب شکمو بودن نخورده است!! فقط در پرانتز این نکته را متذکر شوم که همه ی آن هایی که به سفر اربعین رفته اند و خواهند رفت و با سوسول بازی و عباراتی نظیر آخه معلوم نیس تمیز باشه و غیر و ذالک خود را از این نعمات الهی(علی الخصوص از نوع فلافلیش) محروم کرده اند مصداق بارز خسر الدنیا و چه بسا آخره شده اند و بس!

اینجا بعضی ها گوسفند نذر کرده بودند و خود گوسفندها هم قبل از توفیق قربانی شدن، توفیق پیاده روی پیدا کرده بودند و خیلی محترمانه دنبال نذرکننده قدم میزدند، تا برسند به موکبی که باید...

مورد سراغ داریم که یک عدد قایقران با وجود آن که کلن مقوله ی"چای" در تمام طول سال برایش تعریف نشده است و هیچ گونه اشتیاق خاصی به این نوشیدنی داغ تلخ ندارد اما اینجا هیچ جوره نمیتواند از خیر چای های عراقی بگذرد و تنها من باب توصیه های اکید مادر گرام مبنی بر شیوع بیماری و این صوبتا جلوی یکی از موکب ها لیوان خودش را از کوله پشتی اش در میاورد تا با رعایت موازین بهداشتی چای عراقی تناول کند و موکب دار محترم بازهم من باب مهمان نوازی لیوانش را در همان تشت آبی که همه ی استکان ها را در آن  شستشو میدهد غسل داده و سپس مبادرت به ریختن چای در آن میکند!

در این لحظه قایقران بهت زده تنها صدای ایرانی های پشت سرش را میشنود که همه یک صدا زیر خنده میزنند و میگویند حاجی استریل ... استریل...کافی...

و البته جا داره یادی هم بکنیم از حضور حقیقتا پرشور و ارزنده ی هلال احمر عراق.انصافا که پرکار بودند در زمینه ی معاینه و معالجه و پانسمانات

باز هم مورد سراغ داریم که یک عدد قایقران برا پانسمان پاش رفته بود تو یکی از این مراکز هلال احمر مسیر راه. بعد با حیرت تمام میبینه که ملت میان اونجا همین طور به صورت ایستاده تند تند مورد تزریقات واقع میشن و میرن. هیچی دیگه قایقران مبهوت قصه هم اصلن به روی خودش نمیاره و فی الفور محل رو ترک میکنه. میاد از قسمت داروخانه مرکز یه مقادیری پنبه بگیره اما از شدت بهت کلن مغزش کار نمیکرده که پنبه به عربی چی میشه. خلاصه وایمیسه اونجا به پانتومیم بازی کردن که من چی میخوام. بنده ی خدا داروخانه ای هم که روده بر شده بود از خنده  اشاره میکنه بیا خودت داخل ببین پی میخوای. خلاصه اینکه آخر سر قایقران قصه ی ما خودش میره از تو قفسه ها پنبه و مواد لازم  پیدا میکنه و خیلی شیک و مجلسی محل رو ترک میکنه.

از اتفاقات بسیار نیکویی که امسال شاهدش بودیم دایر شدن مواکب ایرانی ها در طول مسیر بود. موکب هایی که انصافا از نظر امکانات عالی بودند. به خصوص اون هایی که بساط اینترنتشون هم به راه بود

به موکب الرضا که میرسی نا خودآگاه اشک در چشم هایت جمع میشود،یاد این پست وبلاگت میفتی. آی قایقران،اصلن مگر تو شک داری که به برکت امام رئوفت است که راهی سفر شده ای...؟

فضای اینجا را بسیار زیبا و شبیه حرم امام رضا(ع) ساخته اند. و کاملن مشخص است که ایرانی ها وقتی به اینجا میرسند و این فضا را میبینند کلی در دلشان ذوق زده میشوند. اینجا شب و روز انواع برنامه های فرهنگی عالی برگزار میشود. یک گوشه ی موکب غرفه زده اند و انچه دوست داری را برایت خطاطی میکنند...

یک عالمه خدمه ی جوان ایرانی اینجا با همه ی وجودشان خادمی میکنند و تو با همه ی وجودت آرزو میکنی ای کاش سال دیگر رزق خادمی این مواکب را نصیبت کنند...

نظرات (4)
اللهم الرزقنا
پاسخ:
ان شاالله
اون شبیه سازی حرم امام رضا خیلی عالی بود تو مسیر پیاده روی یه لحظه که چشمم افتاد به حرم امام رضا پاهام سست شد بقران بی اختیار زانو زدم...
خیلی حس غریبی بهم دست داد اون لحظه و بغضم ترکید حرم امام رضا تو مسیر کربلا ...یا حسین...

اخه من برات کربلام رو از اقا امام رضا گرفتم مهر ازش کربلا خواستم اذر منو راهی کربلا کرد
پاسخ:
امام رئوف...
سلام
تبریک به مطالب قشنگتون
و یه انتقاد
عکس هایی که آپلود و توی وبتون گذاشتین خیلی سنگینه
مثلا عکس دیگ های نذری 6.50مگ حجمشه یا حجم عکس کوله پشتی از حجم خود کوله پشتی بیشتره، 4.46مگ برای عکس یه کوله پشتی کمر نت ما رو میشکنه
اینجوری هم وب شما سنگین میشه و دیر بالا میاد هم حجم اینترنت خیلی از دوستان مصرف و به هدر میره
منظورم از به هدر رفتن حجم اینترنت خدایه نکرده پایین آوردن ارزش عکس های شما نیست
منظورم اینکه میتونید همین عکس رو بدون افت کیفیت کمی کاهش حجم بدین تا هم وب شما سرعتر بارگذاری و لود بشه هم حجم نت بازدید کنندگان زیاد کاهش پیدا نکنه
پاسخ:
سلام
مچکرم
خیلی ممنون از توجه و تذکر بجاتون
از این به بعد ان شاالله رعایت میکنم.

پ.ن:اما محتوای کامنت منو یاد بلاد محبوبم اصفهان میندازه ها
درسته؟
خب نمیتونم درستی حرف و گفتار شما رو انکار کنم
بله درسته یک محسن هستم از بلاد اصفهان
اما اصفهانی نیستم مثل شما خونساری ها
و اینترنتم هم در تمامی ساعات و ایام هفته کاملا رایگان و دانلود آزاده پس ترسی برای تموم شدن حجمم ندارم
+ فخر فروشی در حد المپیک
خداییش بخاطر کاربران و مراجعه کنندگان دیگه میگم
بندگان خدا چه گناهی کردن که باید عکس یه گوسفند 1.31 مگابایتی رو زیارت کنند؟؟
پاسخ:
اوه مای گاد.. .!!!

1 مگ گوسفند

صحیح است...صحیح است...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد